[ad_1]

وقتی ادوارد جی پرکینز دانش آموز مدرسه جداگانه ای در پاین بلوف ، آرکانزاس بود و معلم تاریخ وی در مورد ستم نژادی وحشیانه در آفریقای جنوبی کلاس را تدریس می کرد. به دانشجویان گفته شد حتی از آنچه آنها به عنوان سیاه پوستان در جنوب آمریكا تجربه كرده بودند ، حتی بدتر بود.

این معلم از دانش آموزانش خواست كه كمترین تغییری را كه در كنگره ملی آفریقا برای حمایت از مبارزه علیه حاكمیت اقلیتهای سفید به دست داشتند ، اهدا كنند.

دکتر پرکینز اغلب این درس را وقتی که اولین سفیر ایالات متحده در آفریقای جنوبی بود که در دهه تلخ آخر آنچه آپارتاید شناخته شد خدمت می کرد.

وی در خاطرات خود یادآوری می کند: “ما نوجوانان سیاه پوستی در وسط آرکانزاس بودیم ، جوانان علیه خود تبعیض قائل می شدند ، دختران و پسران سیاه پوستی که به سختی آفریقای جنوبی را روی نقشه می یافتند.” سفیر: جنگجو برای صلح ، نوشته شده توسط کونی کرونلی و در سال 2006 منتشر شده است.

وی افزود: “اما” ما با سكه ها و نیكل های خود در این نبرد بزرگ شركت كردیم.

سفیر پرکینز در 7 نوامبر در بیمارستانی در واشنگتن درگذشت. وی 92 ساله بود. دخترش کاترین پرکینز گفت که علت آن عوارض ناشی از سکته مغزی است.

دکتر پرکینز که پدربزرگ و مادربزرگش در برده داری به دنیا آمدند ، در راس وزارت امور خارجه قرار گرفت.

وی علاوه بر مأموریت های سفیری خود ، از جمله لیبریا و استرالیا ، مدیرکل خدمات خارجه شد و به استخدام افسران جوان فراتر از لیگ پیچک کمک کرد. وی سفیر آمریکا در سازمان ملل شد و در سال 1992 به عنوان نماینده ایالات متحده در شورای امنیت سازمان ملل فعالیت کرد.

وی پس از بازنشستگی از خدمات خارجی در سال 1996 ، ده سال را در دانشگاه اوکلاهما گذراند و مرکز بین المللی برنامه ها را اداره کرد و به آموزش ژئوپلیتیک پرداخت.

سوزان رایس که پس از مرگ دکتر پرکینز سفیر ایالات متحده در سازمان ملل در دولت اوباما بود ، نوشت: “ما تازه یک غول دیپلماسی را از دست داده ایم.” “یک پیشگام در میان آفریقایی آمریکایی ها ، یک قهرمان خدمات خارجی متنوع.”

سفیر پرکینز علاوه بر استخدام افراد رنگین پوست ، زنان و افرادی مانند آپالاچی ها ، بر استخدام آبراهام ربیع ، اولین مرد نابینا در بدنه دیپلماسی نظارت داشت. (آقای ربیع در ماه مه در سن 77 سالگی درگذشت)

چالش برانگیزترین کار او آفریقای جنوبی بود ، جایی که وی توسط رئیس جمهور رونالد ریگان در سال 1986 به عنوان سفیر منصوب شد.

ایالات متحده و همچنین بسیاری از جهان درگیر یک بحث داغ درباره چگونگی پایان دادن به آپارتاید هستند. کنگره حق وتو ریگان را لغو کرد و تحریم های اقتصادی سختی را اعمال کرد.

ریگان با قول تحمیل تحریم ها – و با انتصاب دکتر پرکینز به عنوان اولین سفیر سیاه پوست در آفریقای جنوبی ، سعی در رد رای داشت.

با ابراز نگرانی از اینکه ریگان سفیر سیاهپوست را ژستی نمادین خواند زیرا نمی خواست از روی شایستگی با آفریقای جنوبی مقابله کند ، برخی از رهبران سیاه پوست از دکتر پرکینز خواستند که انتصاب را رد کند. در میان آنها روحانی جسی جکسون ، رهبر حقوق مدنی بود که به خبرنگاران گفت اگر دکتر پرکینز به عنوان واسطه بین ریگان و رئیس جمهور آفریقای جنوبی PV بوتا فعالیت کند ، او را در “همان موقعیت تحقیرآمیز قرار خواهد داد که می خواهد یک یهودی نماینده ای بین هیتلر و دولت ارتجاع باشد. “

اما همسر دکتر پرکینز به او یادآوری کرد که به عنوان عضوی از سرویس خارجه ، نذر کرده است که هر کجا لازم باشد برود. او این پست را پذیرفت.

وی در خاطرات خود نوشت: “آپارتاید آفریقای جنوبی در اطراف من می سوزد.”

هنگامی که وی مدارک خود را به رئیس جمهور بوتا ارائه داد ، بلافاصله آن دو مورد آزمایش وصیت نامه کردند.

دکتر پرکینز ، چهره ای چشمگیر 3 فوت 3 ، نوشت: “رئیس جمهور بوتا یک قدم بالاتر از من بود.”

وی افزود: “من گمان می كنم كه این مراسم به گونه ای رقص خورده است كه از بالای من بلند شود و من به آن نگاه می كنم ،” اما او مرد كوتاهی است و ما ایستادیم و مستقیم به چشم همدیگر نگاه كردیم. من مصمم بودم که تا او نگاهش را دور نکنم. “

در حالی که سفیر اعتبارنامه خود را تحویل می داد ، آقای بوتا مجبور بود پایین را نگاه کند ، سپس مسابقه خیره را از دست داد.

روابط آنها در سفر سفیر پرکینز یخی باقی ماند. وی اظهار داشت که قصد دارد از شهرهای آفریقای جنوبی بازدید کند ، در مراسم کلیسا شرکت کند و هم با سفید پوستان و هم با سیاه پوستان دیدار کند. آقای بوتا این را مداخله ای دانست.

دکتر پرکینز به یاد می آورد “او انگشت خود را به صورت من فرو برد” گفت: “مثل این است که انگشت خود را در صورت ریگان قرار دهید.” دکتر پوتکینز قبل از ترک اتاق گفت: آقای بوتا “فرار کرد”. علی رغم مخالفت های آقای بوتا ، سفیر با سیاه و سفید آفریقای جنوبی دیدار کرد و حتی پذیرایی های یکپارچه ای ترتیب داد.

وی تا سال 1989 در آفریقای جنوبی ماند و در آن زمان شکافهایی در رژیم سرکوبگر این کشور ظاهر شد. نلسون ماندلا سال بعد از زندان آزاد شد و در سال 1994 به عنوان اولین رئیس جمهور سیاه پوست این کشور انتخاب شد و پرده آپارتاید را برداشت.

ادوارد جوزف پرکینز جونیور در 8 ژوئن 1928 در استرلینگتون ، لس آنجلس به دنیا آمد. پدرش یک وزیر انجیلی است که برای هدایت احیا church از کلیسا به کلیسا دیگر سفر می کند. مادر او ، تینی استل (نجیب) پرکینز ، یک معلم بود.

پدر و مادرش در کودکی طلاق گرفتند و او مدتی با پدربزرگ و مادربزرگ مادری خود زندگی کرد ، که در بردگی به دنیا آمدند و خواندن را یاد نگرفتند. در شهر آنها در Pleasant Grove ، La. ، مدرسه برای دانش آموزان سیاهپوست در کلاس ششم فارغ التحصیل شد ، بنابراین او به همراه مادر و شوهر جدیدش ، که او نیز وزیر بود ، به Pine Bluff نقل مکان کردند. وی بعداً به پورتلند ، اورگان نقل مکان کرد و در آنجا از دبیرستان فارغ التحصیل شد.

وی پس از شرکت در سخنرانی های دیپلمات های پیشین در یک باشگاه روابط بین الملل محلی ، تصمیم گرفت دیپلمات شود. پس از دبیرستان ، او برای دیدن دنیا مصمم بود و به مدت سه سال به ارتش پیوست. هنگامی که او به زندگی غیرنظامی بازگشت ، هنوز آرزوی دیدن جهان را داشت و مشتاق نظم و انضباط بیشتر بود ، بنابراین به سپاه تفنگداران پیوست و چهار سال در کره ، هاوایی و ژاپن خدمت کرد.

هنگامی که تفنگداران را ترک کرد ، کار غیر نظامی را در سرویس تبادل ارتش و نیروی هوایی در تایوان انجام داد و در آنجا با لوسی چینگ می لیو ملاقات کرد. آنها می خواستند ازدواج کنند ، اما والدین او مخالفت کردند که با یک مرد غیر چینی ازدواج کنند. آنها به تایوان گریختند و در سال 1962 ازدواج کردند.

دکتر پرکینز علاوه بر دخترش کاترین ، دختر دیگری به نام سارا پرکینز و چهار نوه از وی به جای مانده است. همسرش در سال 2009 درگذشت.

دکتر پرکینز در حالی که در تایپه و اوکیناوا مستقر بود ، در برنامه ای از طریق دانشگاه مریلند ثبت نام کرد که به وی اجازه می داد در سال 1967 لیسانس مدیریت دولتی و علوم سیاسی را بدست آورد.

وی پس از کار در آژانس توسعه بین المللی ، در سال 1971 آزمون دقیق خدمات خارجی را گذراند. وی ضمن کار در مشاغل اداری در وزارت امور خارجه ، در پردیس ماهواره ای دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در واشنگتن تحصیل کرد و در سال 1972 مدرک کارشناسی ارشد دریافت کرد و دکترا در سال 1978 ، هر دو در مدیریت دولتی است.

او همیشه بر این عقیده است که تلخ نیست ، اگرچه در مسیرهای جداگانه جنوب و موانع نژادی با مشکلاتی روبرو است. وی در مصاحبه ای با دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در سال 2007 ، سخنان مادربزرگ خود را به یاد آورد:

او به او گفته بود: “تو آنچه داری را بردار و ادامه بده.” “اگر در وسط جاده متوقف شوید ، جایی نخواهید رفت.”

[ad_2]

منبع: green-words.ir