[ad_1]

خانم تایمز عصبانی شد. او می گوید: “خون من تقریبا در حال جوشیدن بود.” “من حتی لباس هایم را برای خشک شویی نیاوردم.”

در خانه ، شوهرش ، چارلی ، ماجرا را شنیده بود. آنها با هم ED Nixon ، رئیس رئیس NAACP محلی را صدا کردند و پرسیدند که چه کاری می توانند انجام دهند. امشب آمد.

در کودکی ، او یک مغازه قصابی را در دیترویت ، که در آن به دیدار اقوام خود رفته بود ، تحریم کرد و به آقای نیکسون پیشنهاد کرد که جامعه سیاهپوستان شهر نیز می تواند همین کار را انجام دهد. او موافقت کرد ، اما گفت که زمان مناسب نیست – آنها به پول ، ماشین و سایر لوازم نیاز دارند تا این امر محقق شود. از او خواست که صبور باشد.

او برای شکایت با شرکت اتوبوسرانی شهری تماس گرفت ، اما هیچ کس پاسخ نداد. او نامه هایی را برای تبلیغ کننده Montgomery و The Atlanta Journal ارسال کرد ، اما آنها از چاپ آنها خودداری کردند. او تصمیم گرفت منتظر نماند.

در شش ماه آینده ، او با تحریم خود عمل کرد ، به ایستگاه های اتوبوس رانندگی کرد و به مسافران سیاهپوستی که منتظر سوار شدن بودند ، سوار شدن رایگان. چارلی ، که با او یک کافه روبروی خانه آنها را اداره می کرد ، پول گاز جمع آوری کرد و آنها از کافه به عنوان یک مرکز برنامه ریزی استفاده کردند – مردم می توانند برای هماهنگی سفر با چارلی تماس بگیرند و او می تواند برای همسر خود برنامه ریزی کند.

آقای نیکولز گفت: “لوسیل برای خرس بارگیری شده بود و او عقب نشینی نمی کرد.” “او در حال حرکت بود.”

در 1 دسامبر 1955 ، رزا پارکس ، خیاط و فعال در NAACP مونتگومری ، سوار اتوبوس آقای بلیک شد و در جلو نشست ، که مخصوص سواران سفیدپوست بود. وقتی او به او دستور داد که از عقب برود ، او قبول نکرد و دستگیر شد. چهار روز بعد ، انجمن مونتگومری برای بهبود ، که با هماهنگی NAACP تشکیل شد و توسط مبلغ 26 ساله ، کشیش دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور ، رهبری شد ، تحریم را در سراسر شهر اعلام کرد.

[ad_2]

منبع: green-words.ir